تبليغاتX
بزرگمرد طنز ایران

rezaataran

Rojan !

rezaataran

http://rezaataran.blogfa.com

بزرگمرد طنز ایران

بزرگمرد طنز ایران

بزرگمرد طنز ایران

من روژان ! هستم و این وبلاگو برای مردی که خنده را یاد می دهد زدم ! Rojan-with-Reza

بزرگمرد طنز ایران

تسویه حساب در جشنواره 27


آرش معيريان فيلم سينمايي «شير و عسل» را با بازي رضاعطاران و جواد رضويان مي‌سازد.

«سيد‌محسن وزيري» تهيه‌كننده اين فيلم  گفت:«شير و عسل» فيلمي كمدي و خانوادگي است كه حسن انصاريان فيلمنامه آن را نوشته است و اين روزها مشغول بازنويسي آن است.
وي درباره زمان ساخت اين فيلم گفت: دقيقا مشخص نيست كه چه زماني وارد مرحله فيلمبرداري مي‌شويم.چون قصد داريم از همكاري «رضا عطاران» در اين پروژه استفاده كنيم و وي به مكه مشرف شده‌، پس از بازگشت بايد فيلمنامه را بخواند و تصميمش را اعلام كنند.
محسن وزيري  گفت: ما اصرار داريم تا از همكاري رضا عطاران و جواد رضويان در اين فيلم استفاده كنيم و بايد صبر كنيم تا برنامه آنها مشخص شود ضمن اين كه موافقت ضمني «الناز شاكردوست» را نيز براي حضور در فيلم داريم كه بايد رسميت پيدا كند.

«شير و عسل» به تهيه‌كنندگي سيدمحسن وزيري و كارگرداني آرش معيريان پروانه ساخت دريافت كرد.


تسويه حساب | سينماي ايران
(عكس: عبدالله عبدي نسب)


فيلم سينمايي «تسويه حساب» ساخته تهمينه ميلاني فرم شركت در جشنواره بيست‌و‌هفتم فيلم فجر را پر كرد.


«تهمينه ميلاني»  اظهار داشت: فرم شركت در جشنواره را پر كرديم و اميدواريم امسال در جشنواره فيلم فجر به نمايش در بيايد.

«تسويه حساب» به نويسندگي و كارگرداني تهمينه ميلاني، با بازي ‌مهناز افشار،اكبر عبدي.‌لادن مستوفي، شهره لرستاني؛‌السا فيروز آذر، رضاعطاران، سياوش تهمورث، غلامحسين لطفي، بهاره افشاري، حامد بهداد، احمد مهرانفر، مهدي فقيه و محمدرضا شريفي‌نيا ساخته شده است.


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:22 توسط Rojan ! |
گفت‌وگوي خواندني رضا عطاران با کيانوش عياري درباره «روزگار قريب»
گفت‌وگوي خواندني رضا عطاران با کيانوش عياري درباره «روزگار قريب»
زندگي شستن يک بشقاب است
زندگي شستن يک بشقاب است


 آرزو شهبازي: وقتي فکر گفت وگوي رضا عطاران با کيانوش عياري به ذهنم رسيد، شايد تنها چيزي که در ناخودآگاه من بخشي از وجود اين دو را به هم پيوند مي داد، شيوه واقع گرايانه هر دو در فيلمسازي بود. اگرچه آثار عطاران از حيث قرار گرفتن در دايره آثار طنز، تا حدودي از کارهاي عياري فاصله مي گيرد. آنچه عياري به عنوان شيوه فيلمسازي خود در تمام اين سال ها دنبال کرده، به مجموعه آثاري منجر شده است که هر يک در متن سندي خود، داراي تخيل نيز هست. اما عياري هم بيرون از قاب آثارش، همان قدر طنزپرداز است که دکتر قريب بود. شايد به همين خاطر است که خيال مي کنم نيمه تخيلي دکتر قريب، خود او بود.
گفت وگوي اين دو با هم، جذابيت ها و مشکلات خاص خودش را دارد. جذابيتش در سخن پرداز بودن مصاحبه شونده و کم حرف بودن مصاحبه کننده بود. بخشي از آن در تصوير فيلمساز جواني بود که گويي در مکتب کارگردان مورد علاقه اش، از تمام ظرايفي که مي توانست واقع گرايي اش را به مسير درستي هدايت کند، مي آموخت و بخشي از آن به موجب اين اتفاق افتاد که عياري سخن را در دست گرفت و گفت وگو علاوه بر «روزگار قريب»، تا حدودي حول وحوش «بزنگاه» هم شکل گرفت.اما بخش دشوار ماجرا، هدايت کردن مسير مصاحبه يي بود که حتي در جدي ترين موارد نيز، از مسير شوخي و طنز منحرف نمي شد. گفت وگويي با حاشيه هايي آنقدر جذاب و دوست داشتني که حذف شان برايم افسوسي بزرگ بود. ديدار آن دو ديدني تر بود تا خواندني. بايد براي خواندن اين مصاحبه، تصوير هر دو آنها را در تمام لحظات با شوخ طبعي خاص خودشان تصورکنيد.

---

عياري؛براي من گفت وگو با شما از اين نظر جالب است که در کارهايتان چيزهايي مي ديدم که خود همواره به آن گرايش داشتم. يعني پرهيز از خودنمايي و زنده کردن صحنه به واسطه عناصري که سعي در به رخ کشيدن تکنيک ندارند و اين نگاه در سينماي ايران ناياب است. براي همين چند سال پيش در صحبت با يکي از روزنامه ها که راجع به «ترش و شيرين» از من پرسيده بود، گفتم تعجب مي کنم چرا عطاران فيلم سينمايي نمي سازد.

عطاران؛ دست شما درد نکند،

عياري؛ واقعاً اين اعتقاد را داشتم. چون کمتر کسي مي تواند بر وسوسه خودنمايي غلبه کند و خود را به رخ نکشد. چنين گرايشي در کار اخير شما هم مشهود است.

عطاران؛ البته اين روش منحصر به شماست. اما من خودم هميشه گرايش داشتم که به اين واقع گرايي برسم. يعني ظرافت شبيه زندگي. به طوري که هيچ چيز غلو شده و شيک نباشد. مثلاً از آدم بغل دستي يک چيزي بيايد از توي کادر رد شود و کادر را خراب کند. شبيه همين حالتي که الان اينجا نشسته ايم و اين چيزي که روي ميز است و بخشي از تصوير شما را گرفته است. تنها کسي هم که در سطح بسيار بالايي اين اتفاق در کارهايش مي افتد، فکر مي کنم شما هستيد.

عياري؛اين مساله براي کمتر کسي اهميت دارد. به ندرت پيش مي آيد کسي زور و بازويي داشته باشد و در عين حال بتواند يا اصلاً علاقه يي داشته باشد آن را پنهان کند. گاهي هم پيش مي آيد که فکر کنم وقتي چيزي براي طيف گسترده يي از مردم اهميت ندارد آيا واجد ارزش هست؟ و صد البته خيلي زود خودم را متقاعد مي کنم نه تنها واجد ارزش هست، بلکه راهي غير از اين نمي شناسم. حالا وقتي روزگار قريب را مرور مي کنم، اين باور را در تمام ابعاد کار به صورت جا افتاده يي مي بينم.

عطاران؛ در مورد اينکه گاهي شک مي کرديد که ممکن است کسي دوست داشته باشد يا نه، واقعيت اين است که من خودم از مردم پرسيده ام و تنها وجهي که از کار من برايشان جالب بوده و درباره کار شما هم مي گفتند اين بود که خيلي شبيه زندگي است. انگار کسي بازي نمي کند. در بازي گرفتن از بچه ها هم من سعي مي کنم اين اتفاق بيفتد. مثلاً بازي درسا در کار ما که همه آن را دوست داشتند، به خاطر اين بود که درسا بازيگر نبود. اگر مي دانست که دارد بازي مي کند حتماً خراب مي کرد. ما به او مي گفتيم اين جمله را بگو و به بهترين شکل ممکن مي گفت. درست مثل زندگي که ما از همه احساسات مان استفاده نمي کنيم. با همان حس درستش مي گفت و به تئاتر نزديک نمي شد.

عياري؛چون وقتي با بازيگران پرتوان که داراي تجارب يا آموزه هاي آکادميک هستند کار مي کنم، در مرحله اول کارم خلع سلاح کردن آنها و تلطيف دانسته هايشان است و البته اين براي عده يي از بازيگران برخورنده است. اما کساني هم مثل مهدي هاشمي، با اعتماد بي حد و حصر شرايطي را برايم به وجود مي آورند که بشود قابليت شان را به بهترين شکل ممکن تصوير کرد. آقاي هاشمي به واسطه اين اعتماد و فروتني، زمينه ساز تجلي استعداد خود مي شوند. بگذار در سر صحنه، يک گروه 50- 40 نفري بگويند پس آقاي هاشمي از خودشان چه دارند و چه مي کنند و بيشتر حرکات را که کارگردان به او مي گويد، اما نتيجه اين واگذاري خود از سر اعتماد و فروتني، هماني است که شاهدش هستيم و آن چيزي نيست جز تحسين يک ملت. البته ايشان سزاوار اين تحسين هستند زيرا خود زمينه ساز عرضه توان و مهم تر، جوهرشان بوده اند. اين نتيجه گيري ساده و به ظاهر پيش پا افتاده، رمز درخشش مهدي هاشمي و کساني مثل مهران رجبي است. رجبي درس بازيگري نخوانده، اما در هزاران پلاني که من در مجموعه روزگار قريب و فيلم «بيدار شو آرزو» از ايشان گرفتم، حتي يک لغزش در جهت غلتيدن به سمت ارائه خود نداشته است؛ خالص، ناب و شورانگيز، با تواني فوق العاده در بيان ديالوگ ها. اين توان چنان مرا به وجد مي آورد که برايش ديالوگ هايي شبيه به بحر طويل مي نوشتم. در تمام دوران فيلمسازي ام، تنها براي دو بازيگر بر اساس قابليت ها و نوع گويش و بيان شان ديالوگ نوشته ام. اولين بار براي مهران رجبي و دومين بار براي زنده ياد حسين پناهي.

عطاران؛ يعني بر اساس شناختي که از بازيگر داشتيد؟

عياري؛بله، اگر ايفاگر نقش نوکر حکيم رحمت الله کسي غير از حسين پناهي بود شخصيت ديگري شکل مي گرفت و قاعدتاً ديالوگ هاي ديگري نوشته مي شد و اينقدر بديمن نبود و دائماً درباره ميت و عزرائيل و تابوت و کافور و کفن حرف نمي زد.

عطاران؛ فکر مي کنم استفاده از قابليت وجودي هر آدم يکي از بخش هاي اصلي کار باشد. من در انتخاب بازيگر حتماً اين مساله را در نظر مي گيرم و اگر کسي را نشناسم، جلسه يي براي آشنايي مي گذارم تا طي صحبت، خنده هايش را ببينم، عصبي شدنش يا پرحرفي و کم حرفي اش را ببينم. همه اين چيزها را در آن جلسه معارفه پيدا مي کنم و توي کار ازشان استفاده مي کنم. بازيگري که 50 سال به گونه يي خنديده و ناراحت شده و اين توي پوستش نشسته، اگر بخواهد غير از آن بازي کند، همان نمايش مي شود.

عياري؛هر کسي يک بافت رفتاري دارد که مشکل مي شود آن را عوض کرد. ضمن اينکه چرا بايد آن را عوض کرد؟ چه اصراري است که يک آدم ترشرو نقش يک آدم شيرين را بازي کند. طبيعت خودش تصميم گيري کرده و ظاهراً مجال انتخاب را به حداقل رسانده است.

اعتماد؛ پس مقوله يي به عنوان بازيگري و تعاريف آن کجاي اين قضيه قرار مي گيرد؟

عياري؛بنا به تعاريفي که از مفهوم بازيگري شده، بازيگر بايد قادر باشد هر نقشي را ايفا کند. چه نقش شخصيت نرم خو و چه سودايي مزاج. اين ويژگي است که هنرپيشه خلق مي کند. اما من ترجيح مي دهم کمتر به اين تعريف گرايش پيدا کنم و به سمتي بروم که هنرپيشه به اقتضاي طبيعت خودش بازي کند. حتي اگر ديدرو گفته باشد؛ «هنرپيشه يي که به اقتضاي طبيعت خودش بازي مي کند، بيشتر اوقات نفرت انگيز و گاهي درخشان است.» من کسي را مي شناسم که از ميوه هاي ترش مربا درست مي کند و از ميوه هاي شيرين ترشي. يک بار از او پرسيدم چه اصراري به اين کار است؟ چرا از همان ويژگي که طبيعت به ميوه بخشيده تبعيت نمي کني. گفت در اين کار حکمتي هست که مربا و ترشي را متفاوت از موارد رايج مي کند. اما برگرديم سر صحبت مان. من براي شناخت بازيگر راه ها و روش هايي دارم. مثلاً گاهي شرايطي به وجود مي آورم که با او غذا بخورم. هنگام غذا خوردن برخي از خصوصيات پنهان آدم ها برملا مي شود.

عطاران؛ البته گاهي اشتباه هم مي شود،

عياري؛آره. بعضي ها بازي خوب شان را در ملاقات اول نشان مي دهند. وانمود مي کنند نرم و همراه و بي ادعا هستند و آدم را شيفته خود مي کنند. اما وقتي دوربين آلوده شان مي شود تازه مي فهميم رو دست خورده ايم. آن هم از نوع جانانه اش،

اعتماد؛ اما جز مساله بازيگري، به نظر مي رسد شما در زمينه فيلمسازي به شدت وفادار به شيوه خودتان هستيد.

عياري؛البته اگر متهم نشوم که آدم دگمي هستم.

اعتماد؛ نه، اتفاقاً اين شيوه يي است که مي شود آن را پايه اصلي موفقيت شما به حساب آورد و در واقع به سبک شما تبديل شده است.

عياري؛بله، طي اين سال هاي طولاني، تغيير عمده يي در بيان سينمايي ام اتفاق نيفتاده است. در گام نخست بايد فضاي فيلم ملموس و قابل پذيرش باشد. آدم هاي فيلم را بايد چنان تصوير کرد که وقتي از قاب هم خارج مي شوند، انگار دارند در جايي دور از چشم تماشاگران کماکان زندگي مي کنند. جغرافياي خانه يي که تماشاگر مي بيند بايد به گونه يي ترسيم شود که بتوان فهميد آشپزخانه اش کجاست و حمامش کجا. وقتي فيلمي در قدم اول به اين مهم دست يافت، در قدم بعدي مي تواند صلاحيت طرح حرف و فکر را داشته باشد.

اعتماد؛ فکر مي کنم اتفاقي هم که در مورد کار اخير آقاي عطاران افتاد همين بود. «بزنگاه» در ميان کارهايي واقع شد که همگي بار سنگين حرف هايي فاخر را در قالبي ضعيف به دوش مي کشيدند، و از آن کار هم چنين انتظاري مي رفت. در حالي که آن کار فقط يک جور زندگي بود، بدون سنگ هاي بزرگي که هميشه علامت نزدن است. ضمن اينکه در آماري هم که در زمينه مخاطب ارائه شد، سعي کردند اين تفاوت را جور ديگري جبران کنند.

عطاران؛ اما در نهايت به من گفتند کار شما بيشترين بيننده و در عين حال بيشترين بازخورد را داشته است ولي اين را اعلام نکردند و خوبي اش اين بود که کار را در رديف آخر قرار دادند. چون اگر دوم و سوم مي شد شايد قابل باورتر بود.

عياري؛خب دروغ هرچه بزرگ تر قابل باور تر،

عطاران؛ اما به نظر من شيوه اجرايي خيلي مهم تر است. چون خيلي ها در زمينه بيوگرافي کار کرده اند. من فکر مي کنم اگر جزئيات، بازي و صحنه به شکل واقعي و درست پرداخت شود، اصلاً نيازي به قصه نيست. مثلاً همين نشست ما را اگر درست اجرا کنيم، شما سرجاي خودتان نشسته ايد و من که اينجا نشسته ام و کمبود ديدن شما را هم داشته ام و دارم همه اش شما را نگاه مي کنم (خنده)، اين اشياي روي ميز که توي دفترهاي مختلف متفاوت است، اين چيدمان، اين جالباسي و آن دو نفر که آن گوشه ايستاده اند، اگر همه اينها با توجه به جزئيات کامل و بازي و صحنه و گريم به طور کامل اجرا بشود قابل ديدن مي شود و حتي بدون قصه هم کسي چشم از آن برنمي دارد.

اعتماد؛حالا اين جزئياتي که عين واقعيت است، آيا همواره نياز به تصميم گيري و برنامه ريزي دارد يا بخشي از آن با اتفاقات جبران مي شود ؟

عياري؛ برنامه ريزي و تصميم گيري حرف اول را مي زند، اما وقوع اتفاقات را هم بايد به صورت مشروط پذيرفت. يعني اگر تنه بازيگر به گلداني بخورد و آن را بشکند، در صورت کمک به داستان، آن هم به گونه يي که به ساختمان و ريتم صدمه نزند، قابل استفاده است.

عطاران؛ شما اول مي رويد لوکيشن را مي بينيد؟

عياري؛روش ثابتي ندارم. بسته به شرايط است. براي فيلمبرداري بعضي از صحنه هاي «بودن يا نبودن» به روستاي ابيانه فکر مي کردم. مي خواستم آنيک دختري که به خاطر نارسايي قلبي در پي دريافت قلب جواني است که دچار مرگ مغزي شده است، مسير دشواري را طي کند. مثلاً به خانه يي برود که بالاي تپه يي قرار داشته باشد. اين ايده مکان را تعيين کرد و عاقبت سر از پله هاي باغ شاطر در منطقه دربند تهران در آورديم. گاهي اين روند به گونه ديگري پيموده مي شود. مي خواهم به روزگار قريب اشاره کنم. به قسمتي که خانواده دکتر قريب قصد سفر به کربلا را دارند و محمد هم قرار نيست همراه شان برود. پس محمد قريب 9 ساله قهر کرده و نمي خواهد ناهار بخورد. خانه يي که در آن تصويربرداري کرديم، موقعيتي خاص داشت که البته ما به آن خاطر آن خانه را انتخاب نکرده بوديم. موقعيت خاص خانه بدين گونه بود که تعدادي از اتاق ها به شکلي جالب و تو در تو به هم گره خورده بود و مثل لابيرنت کوچک و جذابي مرا وسوسه مي کرد که از آن موقعيت استفاده کنم و صحنه قهر محمد با پدرش بهترين فرصت بود. محمد لابه لاي اين هزارتو خود را پنهان مي کرد و پدر هم او را تعقيب مي کرد. بنابراين گاهي يک مکان مي تواند ايده يي را شکل بدهد.

اعتماد؛ به نظرم چيزي که در کار شما مهم است اين است که از هر چيزي حتي مساله يي مثل نداشتن فيلمنامه يا مواردي که مي تواند مشکل ساز شود به خوبي استفاده مي کنيد.

عياري؛همين طور است. سعي مي کنم فرصت طلبانه از هر چيز و هر اتفاقي به سود کار استفاده کنم. گاهي پيش مي آيد که نمي شود بازيگري بي استعداد را کنار گذاشت. در اين صورت مي کوشم با تغيير در شخصيتي که او ايفاگر آن است، مشکل را حل کنم. مثلاً او را آدمي کندذهن يا دست و پاچلفتي و عجول نشان بدهم که حتي ممکن است باعث افزايش نقش هم بشود و جالب تر اينکه خود او متوجه نمي شود بي استعدادي اش دليل افزايش نقش اش شده است.

عطاران؛ من ديده ام که بعضي ها مي گويند آقاي عياري نقش مان را زياد کرده است.

(در اينجا بحث بسيار جذابي در مورد يکي از همين بازيگرها شکل مي گيرد.)

عطاران؛ چقدر توي کار تعطيلي داشته ايد؟ چون من وقتي براي «خانه به دوش» به مهران رجبي زنگ زدم گفت من سرکار آقاي عياري هستم و يک سالي هست که داريم کار مي کنيم. کار دومم «متهم گريخت» هم مي خواستم باهاش کار کنم که زنگ زدم و گفت سر کار روزگار قريب هستم. چون بازي اش را دوست دارم، گفتم پس من کي با تو کار کنم؟ براي کار سوم «ترش و شيرين» هم زنگ زدم و باز هم گفت سرکار آقاي عياري هستم و من ديدم دارد 5 سال مي شود. البته آقاي رجبي گفت اين وسط يک تعطيلي هم داشته ايد. ولي در نهايت اين طور بود که دائماً کار کرديد درست است؟

عياري؛به جز دو وقفه دو سه ماهه، مدام کار مي کرديم.

عطاران؛ اگر سرعت کار را اين طوري در نظر بگيريم که در 6 سال 36 قسمت گرفته باشيد، قسمت ماقبل آخر را چطور مي شود در دو هفته تصويربرداري کرد؟

عياري؛اين قسمت را در 15 روز گرفتيم. بعضي وقت ها که محدوديت زماني داريم کمي جدي تر مي شوم.

عطاران؛ آقاي هاشمي حين اين کار در دو يا سه سريال بازي کردند. آيا بخش بزرگسالي روزگار قريب کاملاً مجزا گرفته شده است؟

عياري؛پايه داستان سريال، 10 روز پاياني عمر دکتر قريب است. آنجاست که اتفاقاتي رخ مي دهد و بهانه سفر به گذشته مي شود و اين گذشته هم سيري مشخص و منطقي دارد. از کودکي دکتر قريب شروع مي شود و به يک سال پيش از مرگ او ختم مي شود. نمي خواستم صحنه هاي 10 روز پاياني در هر قسمت مجموعه بيشتر از 10 دقيقه باشد؛ اما چنين نشد و گاهي به 30 دقيقه هم رسيد. به همين علت تصويربرداري دو ماه و نيمه ما در بيمارستان بوعلي تهران به 9 ماه و چهار روز کشيد. قرار بود ما پس از پايان کار 75 روزه مان، بخش عفوني را که در اختيار داشتيم، بازسازي کرده و با افزودن تعدادي توالت و حمام تحويل بدهيم. اما اين تاخير همه چيز را تحت تاثير خود قرار داده بود. در پايان ماه نهم ما فقط توانسته بوديم 70 درصد کار را بگيريم. آقاي آقاکريمي مدير توليد مجموعه پيشنهاد کرد به خاطر خلاصي از اين بحران دکتر قريب را از بيمارستان خارج کنيم. از اين پيشنهاد استقبال کردم و داستاني تراشيدم که دکتر قريب براي ديداري مخفيانه با يک فعال سياسي که گلوله يي به پايش خورده، بيمارستان را ترک مي کند و دو شب را در بيغوله هاي اطراف تهران سر مي کند و مجدداً به بيمارستان برمي گردد.

همين موضوع به ما فرصت داد تا 30 درصد باقيمانده 10 روز پاياني عمر دکتر را هم بگيريم. در حقيقت اين بخش داستان بيش از اينکه محصول خلاقيت باشد، ناشي از رعايت اخلاقيات بود.

عطاران؛ اين شکل ساختاري مجموعه يعني 10 روز پاياني عمر دکتر قريب که در هر قسمت به فلاش بک ختم مي شود از اول در ذهن تان بود؟

عياري؛بله و فرض کن فيلمنامه يي هم در کار نيست و هزاران مشکل طاقت فرسا را هم مجسم کن. اين 10 روز پاياني را در سومين سال فيلمبرداري کرديم. در سال هاي قبل ما بخش قابل توجهي از فلاش بک ها را گرفته بوديم و بخش هايي هم مانده بود که پس از پايان فيلمبرداري 10 روز پاياني بايد گرفته مي شد. به وضوح مي توانستم تله را ببينم. به مضاميني که بايد در 10 روز پاياني مي گذشت هنوز دست نيافته بودم. نمي دانستم اين داستان ها بايد چگونه باشد که هر کدام شان بتوانند زمينه ساز رجوع به يکي از آن 34 فلاش بکي باشند که در سال هاي اول و دوم گرفته شده بود يا قرار بود در سال هاي بعدي گرفته شود. اين مخمصه هراس و تشويشي شش ساله بود که در غالب موارد با ول گويي و شوخي سرصحنه پنهانش مي کردم. اما اين دم خروس نبود که خود خروس بود که همه آن را مي ديدند و البته به کمک همان ها يعني همکارانم توانستم خاک نشوم.

عطاران؛ و تدوين خيلي در اين کار مهم بود.

عياري؛در برون رفت از اين مخمصه و گرداب، تدوين نمي توانست معجزه کند. براي اين سريال هم مثل فيلم هاي قبلي ام اصولاً پلان اضافه و مازاد بر احتياج نگرفته بودم. بنابراين تدوين اوليه، راف کات، هنگام دکوپاژ انجام شده بود. ساختمان کلان تدوين هم پيش از آغاز تصويربرداري تعيين شده بود که درباره اش گفتم. منظورم همان 10 روز پاياني است که وقايع آن بايد سکوي پرتاب بخش هاي سفر به گذشته باشد و از طرفي وقايع متعددش بايد اتصالي زنجيروار به هم داشته باشد.

عطاران؛ و چقدر هم دلچسب است،

عياري؛اين دلچسبي از مسيري پيچيده سر در آورده که در نهايت بايد به يک سادگي مفرط منجر شود. نمي خواهم اين سادگي مفرط را به يک ارزش نهايي تبديل کنم.

اعتماد؛ پس اين همه تلاش براي دستيابي به سادگي براي چيست؟

عياري؛سادگي حربه يي است براي گشودن راحت تر دري و ورود به دنيايي که قرار است چم و خم آن ديده شود. اين سادگي و رواني واکنش هاي فوق العاده يي است که از هر جايي سر در آورده است؛ از ميان کودکان، نوجوانان، جوانان، ميانسالان و سالمندان و باسوادان و بي سوادان و نخبگان و عوام. قادر نيستم شگفتي ام را با فروتني پنهان کنم. شايد نبايد هم پنهان کنم. دانستن اين بازتاب حق شماست.

اعتماد؛ به مواردي هم برخورد کرديد که کار را دوست نداشته باشند؟

عياري؛نه، تاکنون به کسي که مخالف کار باشد برخورد نکرده ام. اما هرگز چنين تصوري هم ندارم که روزگار قريب مخالفي ندارد. حتماً من برخوردي با آنها نداشته ام.

عطاران؛البته گاهي در ميان منتقدان پيدا مي شود. اما در ميان مردم نه، چون منتقدان براي خودشان دسته بندي هايي دارند. منتظر مي مانند ببينند آن ديگري چه مي گويد بعد آنها مخالفت يا موافقت کنند. اما درباره کارکردن بر اساس زندگي يک آدم واقعي برايمان بگوييد. ترسناک نبود؟

عياري؛از همان ابتدا برايم روشن بود که قرار نيست مجموعه روزگار قريب يک مجموعه بيوگرافيک از زندگي دکتر محمد قريب باشد. اگر اشتباه نکنم در سال 79 سيما فيلم، فيلمنامه يي از شاهد سلطاني آزاد به من داد که کار خوب و محکمي بود. به عنوان تهيه کننده مجموعه دنبال کارگرداني بودم که اين متن را کار کند. اما دوستان سيمافيلم اصرار داشتند کارگرداني را خودم برعهده بگيرم و عاقبت نيز چنين شد و من هم بايد بنا بر عادت و روش خودم کار مي کردم. آقاي رضا بالا معاونت فرهنگي وقت سيما فيلم پيشنهاد کرد خودم فيلمنامه يي بنويسم و البته به دليل کمبود جدي زمان، به جز دو قسمت که بعد ها هنگام تصويربرداري به شش قسمت رسيد، ديگر نتوانستم فيلمنامه يي بنويسم و به اجبار ادامه نوشتن يا ننوشتن به زمان تصويربرداري موکول شد. همان زمان با تصويربرداري بايد به صحنه هاي همان روز يا فرداي همان روز هم فکر مي کردم. اما شخصيت و منش دکتر محمد قريب، بهانه يي بود براي يک سير تاريخي و براي طرح گوشه هاي کوچکي از پوست انداختن کشوري که گذشته توام با فروغ و بي فروغي داشته و به ويژه در يک سده اخير موانع فراواني بر سر راه توسعه اجتماعي، فرهنگي و علمي اش افکنده شده بود. در کنار چنين جست وجويي، مساله ديگري هم هدف قرار گرفته بود و آن تزريق اعتماد به نفس به جوان ايراني در جهت خودباوري اش بود. حتم داشتم براي ترسيم اين خواسته ها بايد دکتر قريب از مسيري عبور داده شود که در زندگي واقعي اش احتمالاً عبور نکرده است. با فرزندانش که همگي در خارج از کشور هستند ارتباط برقرار کردم و خوشبختانه همه شان پذيرفتند که پدرشان ماجراها و حوادثي را تجربه کند که در واقعيت نکرده بود. راهي برود که نرفته بود. اما من هم تضمين دادم که به منش و باور و کردارش وفادار باشم و به هر جايي که او را مي برم، صحيح و سالم برگردانم.

اعتماد؛ در چه بخش هايي وامدار زندگي دکتر قريب بوديد؟

عياري؛ورود به مدرسه سيروس در سال 1295 و در پي آن تحصيل در دارالمعلمين که همان دبيرستان امروزي است و سپس رفتن به فرانسه براي تحصيل و ازدواج در ايران و امضاي نامه مخالفت با قرارداد کنسرسيوم همراه با عده يي از استادان دانشگاه و اخراج موقت از دانشگاه در سال 1333 و دست آخر هم مرگ.

عطاران؛ و دوستي با مهندس بازرگان؟

عياري؛آن از دارالمعلمين شروع شده بود و تا لحظه مرگ ادامه داشت. چند مورد ديگر هم بود مثل صحبت درباره سگ بيمار در کاخ سعدآباد و ادامه آن در کنگره پزشکي رامسر يا صحبت هايي درباره مصرف شير خر براي کودک بيمار يا بخش هايي از آن قسمتي که کودک در بيمارستان مي ميرد و پدرش در زندان است.

اعتماد؛ دکتر قريب از بعد شخصيتي به نظرم خيلي شبيه خودتان بود. آن نوع طنز خاصي که در شخصيت و نگاه خودتان هست را مي شد در دکتر قريب پيدا کرد.

عياري؛سايه طنز همواره همراه بسياري از آدم ها است. در بطن بسياري از اتفاقات اطراف مان مي توان پوزخند طنز را ديد. من هم مثل آقاي عطاران که در برنامه نقد بزنگاه مي گفت در عزاداري ها لحظات خنده داري مي بينم، چنين نگاهي دارم. حتماً در بهشت زهرا آن تابلوي کوچک و سياه رنگي را که اسم ميت رويش نوشته شده است و کسي آن را بالاي سرش مي گيرد ديده ايد که تناسبي با آن فضاي حزن آور ندارد. ذکر اين نکته هم جالب است که وقتي دانستم دکتر قريب آدم شوخ طبعي بوده خوشحال شدم. فکر مي کردم به واسطه اين خصلت مي شود فضاي احتمالاً سنگين فيلم را گاهي اوقات شکست.

اعتماد؛ بالاخره بعد از اين همه نقد و مصاحبه نمي خواهيد فوت و فن اصلي موفقيت تان و در واقع آن ضربه آخر را به ما بگوييد؟ من فکر کنم پايه اش فقط درست ديدن است. درست ديدن و درست پرداخت کردن.

عياري؛و از ايجاد هر ابهامي طفره رفتن.

اعتماد؛ همان ابهامي که اغلب کارگردان ها به اسم سينماي هنري مي روند دنبالش.

عطاران؛من از اين اسم سينماي هنري خيلي بدم مي آيد. اين سريال از خيلي کارهايي که به آنها مي گويند هنري، هنري تر است.

اعتماد؛ خب من نمي توانم بپذيرم که درست ديدن تنها شرط لازم باشد و حتي تجربه و تکنيک و... من به چيزي مثل استعداد هم معتقدم که اتفاقاً همين درست ديدن هم بر اساس آن شکل مي گيرد. چطور مي شود آدم هايي را در سينما به لزوم اين نگاه خاص، خارج از تکنيک و آموزش و تجربه معتقد کرد؟

عطاران؛خب اين حرف خوبي است اما آقاي عياري که نمي تواند راه حل بدهد.

عياري؛بله. مشکل است. چون آن نوع هم مخاطب خودش را دارد. اين عين عدالت است که کار معمولي و حتي بد هم وجود داشته باشد. من خودم يکي از علاقه مندان کار بد هستم.

اعتماد؛ اما طيف گسترده و بدون مرزي که به «روزگار قريب» علاقه نشان داد، مشخص کرد ما اين مرزبندي را نداريم و همه مخاطبان کار خوب را حس مي کنند.

عياري؛طي اين سال ها در ارتباط با مجموعه هزاران چشم و روزگار قريب، حرف هاي متنوعي از افراد گوناگون شنيده ام که انگار همه آنها يک چيز را مي خواهند بگويند و آن چيزي نيست جز احساس حضور خودشان در صحنه هايي که ديده اند. اما آقاي عطاران بايد اين تجربه را رها نکنيم. کارهاي شما هم دلبسته اين نگاه است. قدرش را بدانيد و پي اش را بگيريد.
 
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 17:34 توسط Rojan ! |
فعلا فقط «بزنگاه»
Image and video hosting by TinyPic


 "بزنگاه" که تا این جا بهترین سریال ماه رمضان است.(البته اگر با برخی حساسیت های ایجاد شده برایش مشکلی پیش نیاید که از روند طبیعی اش خارج شود!) به نظر می رسد بیشترین مخاطب را هم دارد که البته ساعت مناسب پخش آن را هم نباید نادیده گرفت که بهترین ساعت پخش در ماه رمضان را دارد. سریال عطاران کمدی واقعی است. به این معنی که هر قسمتش را که ببینید کلی سوژه و دلیل برای خندیدن، آن هم از ته دل، پیدا می کنید. انگار عطاران بعد از مهران مدیری تنها کسی است که قدر شوخی های خوب فیلمنامه اش را در اجرا می داند و آن ها را هدر نمی دهد. اما تفاوتش این است که مدیری حالا و به خصوص با دو سه مجموعه ی آخرش(مرد هزار چهره و باغ مظفر و ...) نشان داده که به آن مقوله ی زیبایی شناسی ابتدای بحثمان هم بی توجه نیست. باید ممنون مدیری باشیم که تماشاگر ما دیگر به هر چیزی نمی خندد و خنداندنش کار دشواری شده که از عهده ی هر کسی ساخته نیست به جز مثلا خود مدیری و بعد هم عطاران. مهمترین ویژگی "بزنگاه" این است که اصول اولیه ی کار درست است. بازیگران سر جای خودشان هستند و تکلیف سریال با خودش مشخص است. قرار است بخنداند و این کار را خوب هم انجام می دهد. کاربلد بودن عطاران هم اول از انتخاب بازیگرانش مشخص می شود. حمید لولایی می توانست تکراری و خسته کننده باشد(مثل یکی دو سریال دیگرش)ولی نیست. مرجانه گلچین با حضور فوق العاده و موثرش بعد از چند سال کشف خارق العاده ای به حساب می آید.(با این همه استعداد کمدی، حیف آن سال ها که در سریال های ملودرام بازی می کرد.) بازیگر خردسال مجموعه هم پدیده ای است. شیرین و بامزه است و از لوس بازی ها و حماقت های معمول بچه های سریال ها ندارد. اهمیت بازیگران خوب مجموعه هم به خاطر جنس شوخی های فیلمنامه است. سروش صحت همیشه شوخی های بامزه ای در آستین دارد اما شوخی هایش در اجرا خودشان را نشان می دهد. شوخی کلامی نیستند بلکه بیشتر متکی بر چهره و حالات بازیگران هستند.(فقط یک بار به مرجانه گلچین نگاه کنید که حین گفتن دیالوگش لب به دندان می گزد تا ببینید اگر همین حرکت نبود چقدر دیالوگ بیمزه از آب در می آمد و حالا چقدر خنده دار است). عطاران ریتم را هم خوب متوجه می شود. سریالش یکدست و با ریتم خوبی پیش می رود. هیچ صحنه ای را بیش از اندازه کش نمی دهد(چیزی که در سریال های مناسبتی به خصوص خیلی دیده می شود). مثلا دعواهای میان صابر و نادر خیلی به موقع قطع می شوند.
تا این جا که "بزنگاه" همه ی فاکتورهای یک سریال مناسبتی خوب را دارد. یعنی هم تماشاگر را جذب می کند و هم راضی اش می کند. و در این شرایط و با نگاه به بقیه ی مجموعه ها همین هم نعمت بزرگی است.

Image and video hosting by TinyPic

سینمای ما - امیر قادری: 1- «بزنگاه» را از دست ندهید. طنز رضا عطاران دارد جا می‌افتد. مشکل البته این جاست که این سریال (این از ان حرف‌هاست که باز ایجاد دردسر می‌کند) روشنفکرانه؛ چه به لحاظ مضمون و چه ساخت و پرداخت بعضی شوخی‌ها، سر افطار، در پربیننده‌ترین ساعت شبانه روز و برای عموم تماشاگران ارجمند پخش می‌شود. طبیعی است که واکنش‌هایی در برابر بعضی صحنه‌ها و ایده‌های فیلم ایجاد شود. یک جور تندروی در بعضی شوخی‌ها –و باز تاکید می‌کنم- «اجرا»ی این شوخی‌ها به لحاظ هنری، وجود دارد که شاید کل جامعه هنوز آماده پذیرش آن نباشد. چیزی شبیه مثلا «به کالینوود خوش آمدید» ساخته برادران روسو که استیون سودربرگ و جرج کلونی تهیه کننده اجرایی‌اش بودند. کمدی ضد اجتماعی روشنفکرانه خوبی که البته چند سال پیش به شکل محدود به نمایش درآمد و بازده مالی چندانی نداشت و این البته از اول‌اش هم معلوم بود؛ و حالا بزنگاه و نوع و جنس شوخی‌ها و طبقه کمدی‌اش مرا یاد آن فیلم می‌اندازد. معجزه وقتی اتفاق می‌افتد که شما همه این‌ کارها را انجام می‌دهید و تازه؛ می‌توانید تماشاگران فراوانی را هم پای دستگاه گیرنده بنشانید. بین باقی رقبا، بزنگاه آبروی صدا و سیما در ماه مبارک امسال است. گیرم که در ظاهر، پیش پا افتاده‌ترین و درپیت‌ترین سریال به نظر برسد. می‌گویند طنز «فاخر»؛ و مگر طنز فاخر نمی‌تواند در دستشویی اتفاق بیفتد. مخالفان سریال یعنی واقعا نمی‌توانند از پس همه آن ریاکاری‌ها، پشت هم اندازی‌ها، بد و بیراه‌ها و حتی واکنش‌های فیزیکی شخصیت‌های داستان و سریال؛ یک جور مردم‌گرایی و جهان‌بینی خیلی مهربانانه را کشف کنند؟ تاریخ هنر معمولا نشان‌مان داده که ظاهر و باطن رابطه عکس دارد. تیره‌ترین آثار را آن‌هایی می‌سازند که لذت زندگی را بیش‌‌تر از بقیه درک می‌کنند، خشن‌ترین و پرخون‌ترین فیلم‌ها را فیلمسازانی ساخته‌اند که از آزاداندیشانه‌ترین تمایلات مثلا سیاسی برخوردار بوده‌اند و روابط میان انسان‌ها را اصلاح کرده‌اند و آثار نه چندان اخلاق‌گرایانه؛ محصول دست هنرمندانی بوده که به تعمیق پایه‌های اخلاق اجتماعی درست و ماندگار در تمدن بشری کمک کرده‌اند. همه که نه؛ ولی لااقل بعضی از این مخالفان هوادار اخلاق، به خودشان رجوع کنند.
2- و جالب است که بهترین آثار امسال تلویزیون، که البته هر دو از شبکه سه پخش شده‌اند، یعنی «روزگار قریب» کیانوش عیاری و همین «بزنگاه»، حاصل کار هنرمندانی بوده که به شکل جالب و حتی افراطی، دغدغه واقع‌نمایی داشته‌اند. و این واقع‌نمایی را باز به بهترین شکل در «حضور» بازیگران‌شان رعایت کرده‌اند. بازیگرانی که قرار است عوض نمک‌ ریختن، به شکل ذاتی با نمک باشند. عوض ادا درآوردن و صدا در گلو انداختن (بزنید باقی شبکه‌ها تا ببینید) روی صحنه تنها حاضر باشند و همین برای جذاب بودن‌شان کفایت کند. این‌ها را گفتم تا برسم به مهم‌ترین پدیده «بزنگاه»؛ مرجانه دلدار گلچین. این انتخاب چطوری به فکر عطاران رسیده؟ بعد سال‌ها حالا دوباره روی پرده ظاهر شده و کارش ذره‌ای اضافه ندارد. به طرز لب ورچیدن‌اش، چادر سر کردن‌اش، زیر چشمی پاییدن‌اش، کفری شدن‌اش؛ نگاه کنید. یک کارگردان باید خیلی به کارش وارد باشد که اصل جنس متناسب با سبک‌اش را بعد از مدت‌ها، کشف کند و در جای خودش قرار دهد. به عمر ما قد نخواهد داد که روزی هیئت داوران جشنواره فجر یا آکادمی خانه سینما، قدر این نوع بازیگری را بدانند و به چنین بازیگرهایی جایزه دهند. و همین طور این نوع کارگردانی، این طور متن نویسی کار سروش صحت و دوست‌اش ایمان صفایی و این مدل جلوه‌های تصویری، و تهیه کنندگانی که اغلب پروژه‌های‌شان در جذب تماشاگر موفق بوده؛ ایرج محمدی و مهران مهام. گروهی که همه تلاش‌شان را به خرج می‌دهند برای ژست نگرفتن؛ و در عوض تاثیر گذاشتن. پس حالا که امیدی به آینده نیست، خودمان دست به کار می‌شویم. وصف العیش، نصف العیش. تصور کنید صدای آقا یا خانم مجری (که اتفاقا معمولا از همان‌هایی است که چه حالی می‌کند صدایش را بیندازد توی گلویش) را در مراسم اختتامیه جشنواره: «سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن تعلق می‌گیرد به مرجانه دلدار گلچین برای بازی در نقش...»
3- گفتم «به کالینوود خوش آمدید»؛ و یادم افتاد به منبع الهام آن فیلم؛ یک کمدی ایتالیایی اثر ماریو مونیچلی بزرگ و این که کمدی‌های عطاران، چه قدر به دنیای دلپذیر کمدی‌های ایتالیایی نزدیک‌اند. چه به لحاظ حال و هوا، چه مضمون و چه اجرا. همان دنیای تلخی که فقط به زور کمدی می‌شود تحمل‌اش کرد و در عین حال نزدیک به قاطبه مردم، طوری که لذت با مردم بودن را درک کند و در عین حال فاصله انتقادی و ذهنی‌اش را با دنیای همین مردم نگه دارد. چند وقت پیش همین جا نوشتم پوستر هومر سیمپسون می‌خواهم و رسید، دست فرستنده هم درد نکند. این بار می‌شود لینکی از آن کمدی ایتالیایی‌های گرم و محبوب پیدا کرد؟ می‌دانم هیچ جورش گیر نمی‌آید. آثاری از دینو ریزی، مونیچلی، کومنچینی، جرمی یا حتی استنو؟ راستی خود خانواده سیمپسون هم الگوی خیلی خوبی برای کمدی‌های ظاهرا خشن و ضد اخلاق و اجتماعی است؛ که عمیقا به انسان‌ها برای مهربان بودن و اخلاقی زیستن و اجتماعی رفتار کردن، کمک می‌کند. از ما می‌شنوید، تاثیر بزنگاه در حفظ هنر ملی، وحدت اجتماعی، ارتباط میان آدم‌ها و گسترش فرهنگ مهر و صدق در جامعه، از مجموعه‌های احتمالا موجه باقی شبکه‌ها بیش‌تر است. روزی روزگاری باید این را باور کنید.
4- ما که با بزنگاه خوشیم. اگر در میانه راه نزنند و لت و پارش نکنند و جنازه‌اش را تحویل ما ندهند. می‌ماند دلداری دوستان حافظ اخلاقیات متعالی و نظم اجتماعی و سنت‌های گذشتگان و ارزش‌های ظاهرا نیک. خب، آن‌ها هم جواد خیابانی را دارند. این روزها یک میکروفن دست‌اش گرفته و رفته پارالمپیک و مدام دارد به ورزشکارها روحیه می‌دهد، حرف‌های خوب خوب می‌زند، اخلاق جوانمردی و پهلوانی را یادآوری می‌کند و از زمین و آسمان تقدیر به عمل می‌آورد و حواس‌اش هم به رعایت همه چیز و لاپوشانی شکست‌ها هست. خلاصه همین طور دارد اخلاق و ارزش‌‌ها را در جامعه نهادینه می‌کند. در قدردانی از زحمات‌‌اش هم می‌توانیم اسم‌ این کار را بگذاریم: گزارش‌گری «فاخر»، به کوری چشم ما آدم‌های بهانه‌گیر ناجور.




مواظب رضا عطاران هستم که خلاف نکند!
مواظب رضا عطاران هستم که خلاف نکند!


گفت‌وگو با علي صادقي، بازيگر سريال‌هاي طنز تلويزيون يك ويژگي مهم دارد و آن اينكه او رك و بي‌پرده هرچيزي كه در‌ دلش است را به زبان مي‌آورد.
بدون هيچ پيشداوري و حتي دورانديشي از احساسش درباره بازيگري كه البته خيلي هم برايش جدي نيست صحبت مي‌كند و از دغدغه‌اش براي سرمايه‌گذاري در يك كار نان و آب‌دار و اينكه فعلاً دوست دارد در مايه‌هاي طنز بازي كند. وقتي با او صحبت مي‌كني هيچ فرقي بين علي «خانه به دوش» و عباس داماد هاشم اگزوز در «متهم گريخت» با بيژن «سه در چهار» و يا همين نقش اخيرش در سريال «بزنگاه» وجود ندارد؛ او همه جا خودش است حتي در مصاحبه؛ شوخي هم ندارد.

 

از نقشي كه در بزنگاه داريد راضي هستيد؟ 

در اين سريال گريمم كمي متفاوت است چون نقش شاگرد نانوا را بازي مي‌كنم اما به هر حال كار كردن با رضا عطاران براي من امتياز دارد؛ يعني هم از سر رفاقت با هم كار مي‌كنيم و هم من خيلي چيزها از ايشان ياد مي‌گيرم.

آيا بازهم مثل گذشته شما و رضا عطاران بازي‌هاي مقابل هم زياد داريد؟


بله يك‌جورهايي من بپاي رضا عطاران هستم تا خلاف نكند. اصلا همين نقشي كه رضا دارد باعث شده كه من هم پابه‌پايش جلو بيايم.
 


بازي در سريال‌هاي مناسبتي را قبلا هم تجربه كرده بوديد. به نظر مي‌آيد كه دوست داريد در اين نقش ها بازي كنيد.


اين بار هم به خاطر رضا عطاران قبول كردم. اصولا دوست نداشتم بعداز سه در چهار خيلي هم روي آنتن باشم. مخاطب مي‌گويد واي اين باز هم آمد. ‌ خب پشت‌سر هم بودن در تلويزيون هم دست من نبود ولي از اين بابت خوشحالم كه حداقل دوباره با عطاران كار كردم.


بازي در‌ كارهاي اخير را چقدر در پرونده كاريتان متفاوت مي بينيد؟
 

من هيچ سعي‌اي نكردم چون كارگردان هم نمي‌خواست متفاوت باشم. گفت اين بيژن است بازي كن، من هم قبول كردم.


از اين اتفاق نترسيد كه بگويند داريد تكرار مي‌شويد؟
 

‌ در سريال‌هاي ما چيزي براي تغيير دادن نيست. وقتي قرار است سريال طنز بازي كني يعني همين كارها را بايد بكني تا مردم بخندند. ما سريال كمدي خاصي نداريم كه من هم بخواهم جور ديگري در آن بازي كنم. كسي از من نخواسته متفاوت باشم من هم همه جا خودم هستم.

پس مخاطب چه؟ او كه دوست دارد شما را متفاوت ببيند؟
قرارداد من با كارگردان است. در اين كار هم وقتي قرارداد بستم كه 5-4 قسمتش آماده بود. متن را خواندم و ديدم جايي براي تفاوت ندارد. اين كارگردان است كه بايد از من بخواهد طور ديگري بازي كنم. ضمن اينكه وقتي متن سريال در طول كار نوشته مي‌شود ديگر جايي براي اظهار نظر و تغيير نقش من نيست.

اما سركار عطاران اين‌طور نيست.
كار با عطاران فرق مي‌كند. او بداهه‌ كار مي‌كند و دست ما را باز مي‌گذارد. اما كاملاً ما را كنترل مي‌كند كه اين بداهه به كار لطمه نزند. اصلاً دليل كار كردن من با عطاران رفاقتي بود كه حين كار به وجود آمد و از مرام و منش او خوشم آمد. خوب است اگر مي‌خواهيم طنز كار كنيم حداقل آن را خوب بشناسيم.

اصلاً نخواستيد نقش جدي بازي كنيد؟
چرا، در فيلم «شوخي‌هاي خدا» كه مجوز اكران نگرفته در نقش يك روحاني بازي كرده‌ام. خودم دوست داشتم اين كار ديده شود تا كارگردان‌ها فقط براي طنز سراغم نيايند. سواي اين فكر مي‌كنم اصلاً تيپ و قيافه‌ام به كارهاي جدي نمي‌خورد. اصلاً ميميك صورت من باعث خنده است و من نمي‌توانم يك كار متفاوت روي پرده ببرم يا در تلويزيون جدي باشم چون همه پيشنهادها هم همين است.

چرا؟
مردم از اول من را اين‌جوري ديده‌اند و اين‌طوري راحت‌ترند من هم قبول كرده‌ام. البته اينكه چه كسي طنز را كارگرداني كند هم مهم است. فعلاً كه از كار با عطاران، مجيد صالحي و جواد رضويان راضي هستم.

به‌نظر مي‌آيد ‌ بازيگري خيلي برايتان جدي نيست؟
نه اينكه جدي نباشد ولي خيلي خودم را به آب و آتش نمي‌زنم كه حتماً بازيگر بمانم‌ چون علاقه‌ام به شغل آزاد مثل سرمايه‌گذاري دركارهاي كامپيوتري يا كارهايي كه درآمد بهتري دارد بيشتر است. فعلاً هم به خاطر دوستان و مردم كه از بازي‌هايم خوششان آمده اين شغل را ادامه داده‌ام.

به‌نظرتان بهتر نيست كه اين انرژي كنترل شود و به سمتي برود كه در بازيگري شما را برجسته كند و توانايي‌هاي جديدي از شما به نمايش بگذارد؟
من وقتي سر كار مي‌روم همه انرژي‌ام را مي‌گذارم و طوري بازي مي‌كنم كه بقيه هم به سر ذوق مي‌آيند اما گناه من چيست كه نگاه همه به من همان علي و عباس و بيژن است ؟ هركس مي‌آيد سراغم اول مي‌گويد مي‌خواهيم با بقيه نقش‌هايت فرق داشته باشي ولي وقتي فيلمنامه را مي‌دهند دستم مي‌بينم چيزي كه براي من نوشته شده براساس همان رفتارهاي خودم و نقش‌هاي قبلي‌ام است.

نظرت راجع به كليشه شدن در يك نقش چيست؟
چرا فكر مي‌كنيد كليشه بد است؟ اگر نقش خوبي بارها تكرار شود و مردم هم خوششان بيايد حداقل‌اش اين است كه مردم را راضي نگه داشته‌ايم و پولمان را هم گرفته‌ايم. ضمن اينكه همين مردم اصلاً دوست ندارند من نقش منفي بازي كنم. يعني اصلاً به من نمي‌آيد. يكي در طنز مهارت دارد و بازي مي‌كند، يكي در اكشن، حالا اينكه من در يك ژانر بازي مي‌كنم دليلي براي كليشه و تكراري بودنش نيست. مشكل از كارگردانان و فيلمنامه‌هايي است كه مرا يك شكل مي‌خواهند.

از صحبت‌هايتان به‌نظر مي‌رسد كه چندان تمايلي به ماندگاري در بازيگري نداريد و همه چيز برايتان علي‌السويه است؟
من به شرايط موجود تن داده‌ام. هرچه پيش آمده خوش آمده. به هر حال جريان زندگي مرا اينجا نگه داشته در حالي كه علاقه من به چيز ديگري است. اگر مي‌بينيد بازي‌ام گرفته به خاطر اين است كه خودم هستم. نقش بازي نمي‌كنم و كارگردانان هم همين را مي‌خواهند وگرنه اصلاً حوصله آموزش بازيگري و از اين حرف‌ها را نداشته و ندارم.

اگر حتي بخواهيم در مورد طنز ماندگار باشيد چه؟ دلتان نمي‌خواهد با كسي مثل محمدرضا هنرمند يا مهران مديري يا كارگردانان حرفه‌اي كه طنز كار كرده‌اند، كار كنيد؟
یا مهران مديري كه نمي‌توانم. چون او اصلاً شيوه كارش به من نمي‌آيد. اتفاقاً براي «شب‌هاي برره» از من خواست بيايم ولي وقتي ديدم بايد گريم سنگين داشته باشم و لهجه بگذارم و صورتم را عوض كنم قبول نكردم. من اصلاً نمي‌توانم گريم را تحمل كنم و همين‌طوري مي‌روم جلوي دوربين، بلد هم نيستم چهره‌ام را عوض كنم براي همين با اين مدل كارگردانان نمي‌توانم كار كنم. بقيه كارگردانان حرفه‌اي هم فكر نمي‌كنم سراغ من بيايند. طنز من بيشتر به درد تلويزيون مي‌خورد تا سينما.

فكر مي‌كنيد «بزنگاه» در بين سريال‌هاي ماه رمضاني مثل بقيه كارهاي عطاران بگيرد؟
شك ندارم. رضا عطاران هر كاري كه كرده گرفته. اصلا من و او رفاقتي با هم داريم وصف‌نشدني، چون هم روحيه هم را مي‌شناسيم و هم حرف هم را مي‌فهميم. او جزو معدود كساني است كه دستم را هميشه باز مي‌گذارد و ژانگولر بازي‌هاي مرا قبول دارد ؛ مردم هم از اين سريال استقبال خواهند كرد.

پس نظر مردم برايت مهم است؟
خيلي نه، ولي اينكه بتوانم خوشحال‌شان كنم بله. مي‌دانيد مردم ما زياد نمي‌خندند و اين خيلي غم‌انگيز است. توي خيابان اخم مي‌كنند و انگار كه از همديگر طلب دارند. فكر مي‌كنم شايد اگر ياد بازي بعضي از بازيگران بيفتند حداقل يك خنده‌اي مي‌كنند.

‌ به جايگاه اين سريال در مقايسه با كارهاي ديگر اميدواريد؟
هر سريالي جاي خودش را دارد. كار عطاران هم مال خودش و شناسنامه‌دار است. تا اينجا كه هميشه كارهاي عطاران برده است تا ببينيم امسال چه مي‌شود.





 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:59 توسط Rojan ! |
بزنگاه
چند نظر مختلف درباره تصویر اعتیاد در سریال‌های ماه رمضان امسال؛
نشان دادن یا ندادن؛ مسئله این است...
نشان دادن یا ندادن؛ مسئله این است...


 نمایش فراوان مواد مخدر در مجوعه‌های تلویزیونی ماه رمضان امسال، هنوز هیچی نشده و پنج شش قسمت از آغاز هر مجموعه نگذشته؛ چالش‌های فراوانی را برانگیخته است. خبرگزاری مهر با انتشار یادداشتی انتقادآمیز و گفتگو با چند صاحب نظر؛ پاره‌ای از این انتقادها را بازتاب داده است. ابتدا یادداشت انتقادی را می‌خوانیم:


 

مجموعه‌های تلویزیونی ماه رمضان امسال در حرکتی دور از عرف رایج رسانه ملی انواع و اقسام مواد مخدر را در مقابل دیدگان حیرتزده مخاطبان نمایش و نحوه استفاده از آنها را سخاوتمندانه آموزش می‌دهند.



به گزارش خبرنگار مهر، آثار مناسبتی ماه رمضان سیما در سال‌های اخیر به مجموعه‌هایی پربینننده و به عرصه‌ای برای رقابت شبکه‌ها تبدیل شده‌اند. اما در مجموعه های ماه رمضان امسال نکته‌هایی دیده می‌شود که خبر از تغییر خطوط قرمز دارد. گرچه این تغییر نه تنها امیدوارکننده نیست، بلکه نشاندهنده متزلزل بودن قواعد و ممیزی‌ها در سازمان بزرگ صدا و سیما است.



سال‌های گذشته در یک جریان مستمر و طراحی شده پدیده چندهمسری و ازدواج موقت به یکی از عناصر تکراری مجموعه‌ها و فیلم‌های تلویزیونی تبدیل و با وجود انتقادهایی که به حمایت آشکار رسانه ملی از این پدیده شد، در اغلب مجموعه‌ها و فیلم‌ها خانواده‌های ایرانی درگیر این معضل بودند.



این ماجرا تا آنجا ادامه یافت که قبح مسئله کمرنگ شد و دیگر دیدن مردهای دوزنه یا مردانی که به همسرشان خیانت می‌کنند در رسانه ملی به یک عادت تبدیل شد. به نظر می‌رسد جریانی تازه در تلویزیون شکل گرفته و قصد دارد در میان بهت و حیرت مخاطب معضل اعتیاد را هم مثل پدیده چندهمسری به موضوعی پیش پا افتاده تبدیل کند.



در مجموعه‌های امسال حضور معتادها پررنگتر از قبل شده و پای آنها حتی به مجموعه "روز حسرت" هم کشیده شده که ادعای ماورایی بودن دارد. اگر شوخی با تیپ معتاد در "بزنگاه" و "مامور بدرقه" به نوعی پذیرفتنی باشد در "روز حسرت" با رویکرد خاص به مسائل معنوی اشاره مستقیم به اعتیاد و نمایش تمایل شخصیت فریده به مصرف مواد مخدر سئوال‌برانگیز است.



در این سال‌ها تلویزیون قواعدی عجیب داشته که مدام تغییر کرده و هیچ مدیری خود را موظف ندانسته درباره این سیاست‌های یک بام و دو هوا توضیح بدهد. اگر قرار است خطوط قرمز و حساسیت‌ها کمرنگ شود باید این قاعده شامل همه مجموعه‌ها و فیلم‌ها باشد اما عملا این اتفاق نمی‌افتد و فقط گروهی خاص از این موهبت (اگر بشود نامش را موهبت گذاشت) بهره می‌برند.



هر چه اشاره‌ها، انتقادها و کنایه‌ها پررنگتر و عمیق‌تر بشود، تیغ ممیزی تیزتر می‌شود. به یاد بیاوریم حاشیه‌هایی را که پخش مجموعه "ساعت شنی" به وجود آورد. این مجموعه تصویری از جامعه و بحران‌های اخلاقی آن پیش چشم مخاطب قرار می‌داد که تاثیرگذار و گاه تکاندهنده بود اما سازمان تاب نیاورد و مجموعه را ممیزی کرد.



فیلم‌های سینمایی زیادی در پخش تلویزیونی به این بهانه که با مقررات سیما همخوانی ندارند جرح و تعدیل می‌شوند و دامن این تغییر گاهی فیلمی معناگرا مثل "خیلی دور، خیلی نزدیک" را هم گرفته است. با این شرایط طبیعی است به این جریان تازه که می‌خواهد اعتیاد را به یک ماجرای مفرح و بامزه تبدیل کند مشکوک باشیم.



در "بزنگاه" روی موضوع اعتیاد نادر (رضا عطاران) تاکید می‌شود و در هر قسمت شاهد تلاش او برای تهیه و مصرف مواد هستیم. همه می‌دانند او معتاد است، مرتب در این باره صحبت می‌کنند و هیچ چیز مانع پرداختن به این ماجرا نمی‌شود. نادر حتی پای دختر خردسالش را هم به ماجرا باز و مواد را در لباس او پنهان می‌کند.



با دیدن این سکانس‌ها و تاکید بر جزئیات شیوه‌های مختلف مصرف انواع مواد مخدر نمی‌توان از کمرنگ شدن خطوط قرمز سیما خوشحال شد. آیا این میزان توجه به جزئیات در مورد اعتیاد، کارکرد داستانی یا زیبایی‌شناسانه در مجموعه دارد یا سیاستی است تا حساسیت مخاطب را نسبت به معضل اجتماعی حاد اعتیاد کمرنگ کند؟



این ماجرا به شکلی دیگر در "مامور بدرقه" و "روز حسرت" تکرار می‌شود و گویی نمی‌توان سراغ قصه‌ای رفت که معتادها در آن حضور نداشته باشند. کارگردان‌های این مجموعه‌ها اشاره‌های غیرمستقیم و گذرا را به اعتیاد کافی نمی‌دانند و به این ضعف شخصیت‌ها اشاره‌هایی پررنگ دارند.



سکانس خرید مواد مخدر در "روز حسرت" کاملا گویا است، اما کارگردان در فصلی دیگر این فرصت را به شخصیت‌ها می‌دهد تا مفصل درباره این موضوع و اعتیاد فریده (مهراوه شریفی‌نیا) صحبت کنند. تمایل این شخصیت برای مصرف هم با نشان دادن مواد و تاکید روی نوع آن و شیوه مصرف همراه است که واقعا ضروری نیست.



مجموعه‌های ماه رمضان در حالی به ترویج اعتیاد می‌پردازند که مطمئنا در رسانه ملی فیلم سینمایی "خون‌بازی" به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد و محسن عبدالوهاب با وجود تحسین شدن در محافل داخلی و خارجی نمی‌تواند فرصت نمایش به شکل کامل پیدا کند. در حالی که این فیلم یک اثر اجتماعی با کارکرد قوی آموزشی است.



مستند خوش‌ساخت و جذاب "سرخ" کیوان علیمحمدی و امید بنکدار با موضوع ایدز با وجود همه امتیازها از شبکه چهار پخش می‌شود تا کمتر بیننده داشته باشد، اما مخاطب میلیونی مجموعه‌های رمضان 30 شب با هر سن و قشر باید در معرض جریانی باشد که به نظر می‌رسد قرار است تصویر تکاندهنده و تلخ اعتیاد را از مقابل دیدگانمان محو کند و این غم‌انگیز است...



کودک، نوجوان، میانسال، پیر، زن، مرد و همه و همه در شب‌های معنوی ماه رمضان امسال در حالی به تماشای روش‌های نوین و سنتی مصرف مواد مخدر می‌نشینند و ناخودآگاه به آن می‌خندند که سال‌هاست بسیاری از همین مخاطبان در حسرت دیدن یکی از سازهای موسیقایی نوین و سنتی مانده‌اند و شاید این آرزو را با خود به دنیای دیگر ببرند.


-------------------------------


اما یک منتقد سینما با تاکید بر نقش رسانه ملی در شکل‌دهی آرا و افکار مخاطبان، داشتن نگاه پاستوریزه به برنامه‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی را نادرست دانست.



رضا درستکار درباره تاثیر رسانه در شکل‌دهی به آرا و افکار مخاطبان به خبرنگار مهر گفت: تلویزیون رسانه‌ای تاثیرگذار است. در مناسبت‌هایی مثل ماه رمضان که مجموعه‌ها با اقبال مخاطبان همراه است، برنامه‌ریزی باید با حساسیت بیشتر انجام شود، اما این دقت و احتیاط نباید به محافظه‌کاری و نادیده گرفتن واقعیت ختم شود.



وی با اشاره به نگاه آرمانی که به تلویزیون وجود دارد افزود: نباید با این برخورد مانع از آن شویم که تلویزیون به رسانه‌ای پویا تبدیل شود. آمار جرایم در جامعه ما بالا است، اما معمولا این واقعیت تلخ در تلویزیون انعکاس ندارد. برنامه‌ها، فیلم‌ها و سریال‌ها کمتر تصویری واقعی از جامعه و مناسباتش ارائه می‌دهند.



این مستندساز با اشاره به شیوع اعتیاد در جامعه گفت: وقتی درباره اعتیاد صحبت می‌کنیم، نباید نگاه پاستوریزه و غیرواقعی به این معضل داشته باشیم. اغلب بیننندگان مجموعه‌های رمضان درباره اعتیاد اطلاعات دارند و این آثار چیزی بیشتر از آن ارائه نمی‌دهند. باید صبور باشیم و بگذاریم مجموعه‌ها پیش بروند. چون با توجه به قواعد سیما حتما در پایان همه چیز ختم به خیر می‌شود.



درستکار با اشاره به ضرورت‌های داستانی در این مجموعه‌ها گفت: اگر سراغ طرح برخی معضل‌ها و بحران‌های اجتماعی می‌رویم باید آنها را در قالب جذاب مطرح کنیم. مجموعه‌ها رمضان دارند چنین حرکتی را انجام و غیرمستقیم به بیننده هشدار می‌دهند. مردم باید با این آثار ارتباط برقرار و با شخصیت‌ها همذات‌پنداری کنند تا تاثیر بگیرند.



کارگردان مستند "حاجی ـ گولیت" در پایان گفت: فکر نمی‌کنم نگاهی که در مجموعه‌های ماه رمضان امسال وجود دارد اعتیاد را ترویج کند. این مجموعه‌ها بدون اشاره مستقیم و شعارگویی به معضل اعتیاد می‌پردازند.


---------------------------------          


ناظر کیفی مجموعه تلویزیونی "بزنگاه" هم به طرفداری از آن برخواسته است. او معتقد است این مجموعه هشداری برای خانواده‌ها است و آنها را بیشتر با حربه‌های افراد معتاد آشنا می‌کند.



سیدمجیدموسویان درباره خطوط قرمز تلویزیون در به تصویر کشیدن روش‌های استعمال مواد مخدر در "بزنگاه" رضا عطاران به خبرنگار مهر گفت: برخی مواقع بنا به برخی ضرورت‌ها به مباحث مبتلا به جامعه پرداخته می‌شود. ما که نباید سر خود را زیر برف کنیم و مسائل را نشان ندهیم و نباید همیشه در لفافه بمانیم.



ناظر کیفی مجموعه "بزنگاه" ادامه داد: اعتیاد تاثیر منفی زیاد دارد و "بزنگاه" تلنگری برای مبحث اعتیاد است. وقتی در مجموعه نشان داده می‌شود نادر (عطاران) از هر فرصتی برای مصرف مواد استفاده یا مواد را در چای حل می‌کند، هشداری به خانواده‌ها است تا بدانند افراد معتاد از حربه‌های مختلف استفاده می‌کنند. به تصویر کشیدن این مسائل مردم را آگاه می‌کند.



وی خاطرنشان ساخت: در طنز باید فضایی مفرح ایجاد کرد و خنده به راحتی ایجاد نمی‌شود. شخصاً برخی صحنه‌ها را نمی‌‍پسندم اما باید به مسائل پرداخت تا مردم نسبت به آن آگاهی داشته باشند. وقتی فردی معتاد باشد مسلماً در تربیت فرزندش موفق نیست و فرزندش از او دروغگویی و... را یاد می‌گیرد. باید تاثیر منفی یک فرد معتاد نشان داده می‌شد.



موسویان با استناد به ضرب‌المثل معروف ادب از که آموختی؟ از بی‌ادبان، گفت: ما باید به مبحث اعتیاد بپردازیم و تاثیر منفی آن را نشان بدهیم تا مردم نسبت به معضلات آن آگاه باشند. حال یک فرد معتاد هم پای این مجموعه بنشیند و با دیدن آن بخندد، در واقع او به خودش خندیده است.


-----------------------------------                  


از سوی دیگر  منتقد پیشکسوت سینما با تاکید بر اینکه مردم خود از مضرات اعتیاد آگاهی دارند، محدود کردن برنامه‌های تلویزیونی را برای نمایش اعتیاد کاری بیهوده دانست.



جمشید ارجمند با اشاره به اینکه تصویر عریان و حتی کمدی اعتیاد در مجموعه‌های رمضانی تلویزیون نمی‌تواند بر مخاطب تاثیر منفی بگذارد، به خبرنگار مهر گفت: به اعتقاد من ارائه تصویر بی‌پرده اعتیاد در مجموعه‌های ماه رمضان را می‌توان کاری آزادانه تلقی کرد که برای اولین بار در رسانه تلویزیون رخ داده است.



وی ادامه داد: به این اقدام باید بدون پیشداوری نگاه کرد. اینکه چنین تصویری چه تاثیری روی اجتماع می‌گذارد، چیزی نیست که ما در این مقطع متوجه آن شویم و باید اجازه دهیم این جریان آزادانه راه خود را برود. بدی‌های اعتیاد بارها به شکل‌های مختلف برای جامعه تشریح شده و مردم از عواقب منفی آن آگاهند. مجموعه تلویزیونی نمی‌تواند برای گرایش به مواد مخدر چندان ایجاد رغبت کند.



ارجمند قضاوت در این زمینه را در این مقطع بی‌حاصل دانست و افزود: داد و فریادها را کنار بگذاریم و اجازه دهیم رسانه کار خود را بکند و دخالت در این امور را رها کنیم. من برنامه‌ای را که چنین آزادانه عمل کرده باشد ستایش می‌کنم و معتقدم باید ارزیابی در مورد آن را فقط دولت انجام دهد.



این منتقد با اشاره به اینکه با دید مثبت به اقدام تلویزیون نگاه می‌کند گفت: تجربه سال‌ها زندگی را دارم و درباره کارهای نمایشی، سینما، تئاتر و تلویزیون سال‌ها کار کرده‌ام. به اعتقاد من آزادی در این عرصه‌ها بیش از هر چیزی می‌تواند موثر باشد و کسی با دیدن هم زدن مواد مخدر در لیوان چای به سمت استفاده از مواد گرایش پیدا نمی‌کند.



اعتراض شديد رئيس شوراي نظارت بر صدا و سيما به سريال «بزنگاه» (رضا عطاران):
تكرار الفاظ زشت، نمايش غيراخلاقي از روابط بين خانواده، نگاه سمپاتيك به معتاد و قبح‌شكني اعتياد، تمسخر غيرمستقيم عزاداري و سوگواري پيشوايان اسلامي و ...

«روش‌های استعمال مواد مخدر در این مجموعه نشان داده نمی‌شود»

رئيس شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما در نامه خود به رئيس سازمان صدا و سيما آورده است: پخش اين سريال‌ها مورد اعتراض بسياري از مردم مومن قرار گرفته است. به نقل از روابط عمومي شوراي نظارت بر صدا و سيما، حسين مظفر طي نامه‌اي خطاب به سيد عزت‌الله ضرغامي ضمن ايراد و انتقاد كلي بر پركردن اوقات مفيد و حياتي مومنين در شبهاي ماه مبارك رمضان به صورت حجمي اعلام كرد: پخش اين سريال‌ها مورد اعتراض بسياري از مردم مومن قرار گرفته است.
در بخش ديگري از اين نامه آمده است: در بررسي‌هاي اوليه و اجمالي كارشناسان شوراي نظارت از سريال‌هايي كه در شب‌هاي ماه مبارك رمضان پخش مي‌شود، ايراد و انتقاد كلي بر پر كردن اوقات مفيد روزه‌داران در ايام معنوي شب‌ها به‌صورت حجمي -كه مي‌بايست بيشتر به دعا و نيايش و سازندگي‌هاي معنوي و روحي و حضور در مساجد سپري شود- وارد است.
وي پخش حجمي اين سريال‌ها را مورد اعتراض بسياري از مردم مؤمن دانست و با اشاره به پيام‌هاي منفي برخي از اين سريال‌ها اظهار اميدواري كرد: اشكالات وارده به محتواي اين سريال‌ها در قسمت‌هاي بعدي اصلاح شود.

*مظفر: قبح شكني مقوله اعتياد، تكرار مكرر الفاظ زشت و ناروا از اشكالات اساسي سريال بزنگاه

رئيس شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما طي نامه‌اي خطاب به عزت‌الله ضرغامي سريال بزنگاه را كه از شبكه سوم سيما پخش مي‌شود داراي اشكالات اساسي دانست. حسين مظفر در نامه‌اي خطاب به رئيس سازمان صدا و سيما اظهار اميدواري كرد برخي پيام‌هاي منفي در قسمت‌هاي بعدي اين سريال اصلاح شود.
حسين مظفر تكرار الفاظ زشت و ناروا و نمايش تصويري پرخاشگر و غيراخلاقي از روابط افراد خانواده نسبت به يكديگر و نگاه سمپاتيك به معتاد و حساسيت زدايي و قبح شكني نسبت به مقوله اعتياد را از اشكالات اساسي اين سريال اعلام كرد.
وي تمسخر غيرمستقيم مراسم عزاداري و نيز سوگواري پيشوايان اسلامي، لوث نمودن آئين و مراسم تشييع جنازه و عزاداري مسلمانان، توهين به اذكار و مفاهيم ديني چون تهليل، تمحيد، نمايش تصويري مذموم از بانوان چادري، نمايش چهره‌اي مذموم و زشت از طبقات متوسط و پايين اقتصادي را از اشكالات اساسي سريال بزنگاه دانست.
مظفر در پايان اين نامه از ضرغامي درخواست كرد نتيجه بررسي سازمان صدا و سيما هر چه سريع‌تر به شوراي نظارت منعكس شود.
 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:42 توسط Rojan ! |
وبلاگی ناقابل برای رضا عطاران
 


 

Image and video hosting by TinyPic

 


 

سلام من روژان ! هستم و این وبلاگو برای رضا عطاران عزیز زدم

 
 
 

 

 
 
 

امیدوارم در بهتر بودن این وبلاگ همراهی ام کنید

 
 
 

 

 
 
 

مرسی

 
 
 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

بیو گرافی

 
 
 

دو خواهر بزرگتر از خود دارد.

 
 
 

سال 59 وارد حيطه تئاتر شد و از دكتر قطب‌الدين صادقي، مطالب زيادي آموخت.

 
 
 

گاهي مجسمه سازي مي‌‌كند، نقاش و خطاط ماهري هم است.

 
 
 

از غرور فاصله دارد.

 
 
 

تيم فوتبال هنرمندان را پايه‌گذاري كرد، اما بعدها از آن جدا شد.

 
 
 

عاشق فوتبال است و در بين فوتباليست‌ها با مهرداد ميناوند رفاقت ديرينه‌اي دارد.

 
 
 

شخصيتي جالب و شوخ دارد.

 
 
 

از بازيگراني چون شريفي‌نيا، پرويز‌ پرستويي، رضا كيانيان، خسرو شكيبايي و گوهر خيرانديش خوشش مي‌‌آيد.

 
 
 

مدرك تحصيلي‌اش ليسانس است.

 
 
 

دوست دارد زماني كه فوتبال بازي مي‌ كند درون دروازه بايستد.

 
 
 

با ساعت خوش و مجيد دلبندم اوج گرفت.

 


Image and video hosting by TinyPic

 

 
 
 

در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۷ در مشهد به دنیا آمد.دیپلم خود را در رشته اقتصاد در مشهد گرفت و برای ادامه تحصیل در رشتهٔ طراحی صنعتی به تهران آمد. با وجود علاقه به رشتهٔ تحصیلی‌اش، به بازیگری، نویسندگی و کارگردانی روی آورد. عطاران در سال ۱۳۷۳ ازدواج کرد و به دلیل عدم تمایل به داشتن فرزند، هیچ فرزندی ندارد.

 
 
 

 

 
 
 

 

 
 
 

وی کار اصلی خود رادر دهه ۱۳۶۰در تاتر مشهد با مرحوم حسن حامد شروع کرد ،در این دوران او تماما نقش های غیر کمیک بازی کرد این همکاری تا مرگ حسن حامد در سال ۱۳۷۱ ادامه داشت.درسال۱۳۷۳ با مجموعه ساعت خوش به کارگردانی مهران مدیری در کنار بازیگرانی چون رضا شفیعی جم ، نصرالله رادش ، ارژنگ امیرفضلی ، نادر سلیمانی کارهای کمدی خود رادر تلویزیون آغاز کرد.در ميانهٔ سال ۱۳۷۷ به همراه مجید صالحی و یوسف تیموری در گروه کودک و نوجوان شبکه یک تلویزیون، مجموعه «مجید دلبندم» و در سال ۱۳۷۹ مجموعه «قطار ابدی» را عرضه کرد و از سال ۱۳۷6 تا ۱۳۸2 مجموعه‌های سیب خنده، ستاره‌ها، کوچهٔ اقاقیا را ارائه کرد. در سال ۱۳۸۳ وارد عرصهٔ تولید سریال‌های مناسبتی ماه رمضان شد و سریال «خانه به دوش» را ساخت. پس از آن در سال ۱۳۸۴ مجموعه «متهم گریخت» را به نویسندگی سعید آقاخانی، کارگردانی کرد. او همچنین در فیلم‌های سینمایی هوو و تیغ زن (هر دو ساختهٔ علیرضا داودنژاد) بازی کرد و پس از آن در فیلم سینمایی کلاهی برای باران ساختهٔ مسعود نوابی به ایفای نقش پرداخت. آخرین ساختهٔ وی سریالی به نام ترش و شیرین بود که در نوروز ۱۳۸۶ از شبکه سوم تلویزیون ایران پخش شد و توانست طرفداران زیادی را جذب خود کند.

 


 


 
 
 


 
 
 


 


 

فیلم سینمایی

 


 
 
 

سال  نام فیلم  کارگردان

 
 
 

۱۳۷۷  کلید ازدواج  داود موثقی

 
 
 

۱۳۸۰  سیندرلا  مسعودرسام، بیژن بیرنگ

 
 
 

۱۳۸۱  کلاه قرمزی و سروناز  ایرج طهماسب

 
 
 

۱۳۸۴  هوو  علیرضا داودنژاد

 
 
 

۱۳۸۵  کلاهی برای باران  مسعود نوابی

 
 
 

۱۳۸۵  تیغ زن  علیرضا داود نژاد

 
 
 

۱۳۸۶  توفیق اجباری  محمد حسین لطیفی

 
 
 

۱۳۸۶  قرنطینه  منوچهر هادی

 
 
 

۱۳۸۶  قرنطینه  فریدون حسن پور

 
 
 

۱۳۸۷  تلخ وشیرین  مسعود اطیابی

 
 
 

 

 
 
 

مجموعه‌های تلویزیونی

 


 
 
 

سال  نام فیلم  نوع حضور  

 
 
 

۱۳۷۳  ساعت خوش  بازیگر  

 
 
 

۱۳۷۵  دنیای شیرین  بازیگر  

 
 
 

۱۳۷۶  سیب خنده  بازیگر،کارگردان هنری  

 
 
 

۱۳۷۷  مجید دلبندم  بازیگر، کارگردان هنری  

 
 
 

۱۳۷۸  ستاره‌ها  بازیگر، کارگردان هنری  

 
 
 

۱۳۷۹  قطار ابدی  بازیگر،کارگردان هنری  

 
 
 

۱۳۸۰  حرف تو حرف  نویسنده  

 
 
 

۱۳۸۱  زیر آسمان شهر ۱  نویسنده  

 
 
 

۱۳۸۲  کوچه اقاقیا  بازیگر، کارگردان  

 
 
 

۱۳۸۳  خانه به دوش  بازیگر، نویسنده، کارگردان  

 
 
 

۱۳۸۴  متهم گریخت  کارگردان  

 
 
 

۱۳۸۶  ترش و شیرین  بازیگر، کارگردان  

 
 
 

۱۳۸۷  بزنگاه  کارگردان، بازیگر    

 


 


 
 
 

 

 
 
 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:13 توسط Rojan ! |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ